سعيد نفيسى
36
زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )
عطار در آنجاست آبادى بزرگى بوده است پيوسته به شهر به نام شادياخ « 1 » و ياقوت در معجم البلدان از كتاب تاريخ نيشابور تأليف ابو عبد اللّه بن يسع معروف به حاكم نيشابورى مىگويد نخست باغى بوده است از آن عبد اللّه بن طاهر بن حسين و پيوستهء به شهر . چون وى به حكمرانى خراسان به نيشابور رفت در آن باغ منزل كرد و چون براى سپاهيان او جا نبود در شهر پراكنده شدند و به زور به خانههاى مردم رفتند و با مردم بدرفتارى كردند . يكى از سپاهيان به خانهء مردى رفت كه زن جوان بسيار زيبائى داشت و چنان او را دوست مىداشت كه از خانه بيرون نمىرفت و كسى را نمىگذاشت به او نزديك شود . آن سپاهى به وى فرمان داد كه اسبش را ببرد و آب بدهد و آن مرد كه هم مىترسيد نافرمانى بكند و هم نمىخواست از آن زن دور شود . زن را گفت كه بيرون رود و اسب را آب دهد و وى در خانه مىماند و پاسبانى مىكند و چون زن از خانه بيرون رفت عبد اللّه بن طاهر سواره مىگذشت و از زيبائى زن در شگفت شد و او را به خود خواند و از او پرسيد چگونه مىشود كه زنى بدين زيبائى اسبى را ببرد و آب بدهد و آن زن گفت اين كار عبد اللّه بن طاهر است كه خدا او را نيامرزاد و آنچه در خانه پيش آمده بود براى او گفت . عبد اللّه از شنيدن اين سخنان در خشم شد و دانست كه اهمال وى سبب آزار مردم شهر شده و چون از آنجا رفت به سپاهيان خود فرمان داد كه هركس شبى در خانهء مردم نيشابور بماند خونش ريخته مىشود و مالش از دست مىرود . سپس به شادياخ رفت و آنجا خانهاى براى خود ساخت و به سپاهيان خود فرمان داد كه گرداگرد آن براى خود خانه بسازند و به همين جهت آنجا به زودى محلهء بزرگى پيوسته به شهر شد و سپس مردم شهر نيز در آنجا ساختمانهائى كردند . در هر صورت پيداست كه شادياخ در اواسط قرن سوم آباد شده و نيز پيداست كه
--> ( 1 ) - مطلع الشمس ج 3 ص 68